شيخ ذبيح الله محلاتى

77

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

دهند پس زمينى كه در آن خرما خشك مىكردند و آن از دو طفل صغير بود آن جناب خريد و مسجدى بنا فرمود كه اكنون مرقد مطهر و مضجع منور آن بزرگوار در جوار آنست پس به قدر لزوم بعدد اشخاص معلوم در طرف آن مسجد حجرها و اطاقها از خشت و گل بناء كرد و براى هر زنى كه مىگرفت حجرهء بنا مىنمود و برحسب اتفاق حجرهء عايشه بحجره صديقه كبرى ( ع ) متصل بود و روزنه بين اين دو حجرهء قرار داده بودند كه از مجاورت هم با كمال سهولت بتوانند يكديگر را معاونت نمايند ليكن فائده بر خلاف ظاهر شد و اندك‌اندك عايشه پارهء از كلمات سخيفه و عبارات ضعيفه خدمت آن مخدره مىگفت و خاطر شريفش را مىرنجانيد و بالوراثه و الفطرة روز به روز عداوت مكنونه خود را اظهار كرده بر آن مىافزود و از خديجه طاهره مذمت مىنمود چنانچه در ترجمهء خديجه بيايد ناچار اين مطلب بر سيدة النساء دشوار آمد خدمت رسول خدا شكايت نمود پس آن جناب فرمان كرد تا آن رخنه را بستند و فاطمهء را ازين دقدقه راحت كردند ولى عايشه از گفتار خود صرف‌نظر نمىكرد اقلب طرفى لا ارى من احبه * و فى الدار ممن لا احب كثير روزى رسول خدا بر فاطمهء وارد شد او را گريان ديد سبب سؤال كرد فاطمهء عرض كرد عايشه بر من فخريه مىكند كه من بر پيغمبر وارد شدم و شوهرى نكرده بودم و مادر تو پيره‌زالى بود رسول خدا فرمود رحم مادر تو وعاء امامت بود ( حقير مطاعن عايشه را در جلد چهارم الكلمة التامة ايراد كرده‌ام و در اينجا متعرض آن نمىشوم ) بالجمله فاطمه چون بمدينه هجرت نمود فاطمهء بنت اسد به سرپرستى فاطمه زهراء مساعى جميله بتقديم مىرسانيد چون فاطمهء بنت اسد دنيا را وداع گفت و رسول خدا ام سلمه را تزويج كرد امر فاطمه را بوى واگذار نمود فقالت ام سلمهء تزوجني رسول اللّه و فوض امر ابنته الى و كنت اؤدبها فكانت و اللّه أدأب منى و اعرف بالاشياء كلها و اين خدمت مرجوعة بر عناد و دشمنى عايشه افزود كه چرا ام سلمه مؤدبهء فاطمهء زهرا است و بجاى مادريست براى او ( تزويج فاطمهء زهراء ( ع ) با على مرتضي ( ع ) ( نا ) بنا بر اينكه ولادت فاطمهء عليها سلام در روز جمعه بيستم شهر جمادى الآخرة